العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
14
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
باشند زيرا منظور آنها ديوانه از جادو بوده است ، و گفتند مقصود از دميدن در گره برگرداندن مردان از تصميم آنها بوده به نيرنگ چنانچه گره را به آب دهن تر كنند تا گشودنش آسان شود . « وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ » يعنى حسدش را پديد كند و بدان كار كند . رازى در ( ج 32 ص 190 ) تفسيرش گفته : آيا رواست بدعاء و عوذه پناه برند يا نه ؟ برخى آن را روا دانسته و اين روايات گذشته را دليل آنها آورده و جز آنها و برخى روا ندانسته چون جابر از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت كرده كه از رقيه نهى كرد و فرمود : صلى اللَّه عليه و آله و سلم خدا را بندهها است كه نه داغ كنند براى درمان و نه رقيه جويند و بر پروردگار خود توكل كنند ، و فرمود : به خدا توكل ندارد آنكه داغ كند يا رقيه ستاند . و آيا آويختن دعا رواست يا نه ؟ برخى براى برخى اخبار روا ندانسته و برخى تجويز كردند ، از امام باقر عليه السّلام پرسش شد از تعويذ كه بر كودكان آويزند و در آن رخصت داد و آيا دميدن در گره رواست يا نه ؟ برخى روا ندانند و از عكرمه روايت كنند كه نشايد دعاخوان و دعانويس بدمد يا دست بكشد يا گره زند تا - آخر گفتهاش - [ روايات ] 1 - در تفسير على بن ابراهيم ( 165 ) در داستان كوچ جعفر بن ابى طالب و همراهانش بحبشه است كه قريش عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را نزد نجاشى فرستادند تا آنها را برگردانند و - و خبرى طولانى كشانده تا گفته - كنيزى بالاى سر نجاشى بود كه او را باد ميزد بعماره نگريست كه جوانى زيبا بود ، عاشق او شد . و چون عمرو بن عاص به خانه برگشت بعماره گفت : با كنيز پادشاه معاشقه كن و با او معاشقه كرد و او هم پذيرفت ، عمرو گفت : از عطر مخصوص شاه از او بخواه ، و از او خواست و بوى فرستاد و عمرو آن را نزد نجاشى برد و داستان را گزارش داد . نجاشى خشم كرد و خواست عماره را بكشد و پشيمان شد كه ايلچى است ،